X
تبلیغات
Lilypie First Birthday tickers شیرین ترین نعمت خدا آرتین من

از روزی که دومین iui انجام شده بود دایم در اینترنت بدنبال موارد مربوط به این موضوع بودم. همه فکر و خیالم  مربوط به همین موضوع بود. راستش رو بخواهید زیاد از این عمل (iui) خوشم نیامد. هیچ درد و مشکل خاصی نداشتم ولی تصور اینکه مجبو هستم ر در شرایط مصنوعی!!!!! باردار شوم برایم خوشایند نبود و نیست. ولی بهر حال مجبور به اینکار بودم. همان دو روز هم من و هم استرس زیادی داشتیم . بعد از آن، همه روزها و ساعت ها حتی دقایق رو میشمردم تا روز 14 فر برسد . از روز 25 شهریور ل ک ه  بینی داشتم. البته خیلی کم بود. شب درد زیادی زیر دلم و طرف چپ داشتم ولی با گرم نگه داشتن  محل درد زود برطرف میشد. روز بعدش دوباره  ل ک ه بینی داشتم. ب ی ب ی چک گذاشتم و منفی شد. مطمئن شدم منفی هست. (چون هر بار دو روز مونده به پ ر ی ی و د  ب ی ب ی چک نشون داد). هر روز کمی ل ک ه ب ی ن ی زیادتر میشد ولی پ ر ی و د بطور کامل انجام نمیشد. دیروز پیش دکترم رفتم. گفت اول باید آزمایش خون بدی. گفتم مطمئن هستم منفی هست ولی دکتر گفت مطمئن نباش!!! بعد از گرفتن نتیجه منفی آزمایش خون ، دکترم بیشتر از خود من ناراحت شد. بنظر ایشون وضعیت تخمک ها خیلی خوب بوده و ایشون مطمئن بودند من نتیجه میگیرم.  دکتر نتیجه آزمایشهای همسرم که روز iui  داده بودندرا  دید و گفت وضعیتش خیلی بهتر شده ولی هنوز عالی نیست. ولی اگر وضعیت من عالی باشد میتوانیم بطور طبیعی هم نتیجه مثبت و سالم بگیریم. برای این ماه قرص لتروزول داد. باید از روز 5 بعد ل ک ه بینی مصرف کنم (یعنی از روز جمعه)و بعد تمام شدن دوباره به مطب برم. اینبار دلم خیلی روشن هست. شاید چون دکتر بهم انرژی مثبت داد.

شاید باور نکنید ولی نتیجه منفی اینبار اصلاً ناراحتم نکرد. با اینکه آنهمه هزینه کرده بودیم ولی زیاد ناراحت نشدم. (شاید چون از iui خوشم نیامد. منظو ر من از اینکه خوشم نمیاد اینکه که موقع iui هر دوتامون استرس زیادی میگیریم و استرس برای بارداری مثل سم هست) . نا شکری نمیکنم . خدا رو شکر که این روش ابداع شده و به خیلی از ما ها کمک میکنه تا به نتیجه برسیم. و اگر زبانم لال بطور طبیعی  نتیجه نگیرم دوباره سراغ  اینکارها خواهم رفت. ولی من مطمئن هستم بطور طبیعی میتوانم نتیجه بگیرم اگر استرس نداشته باشم. . از امروز سعی میکنم زیاد سر این موضوع حساسیت نداشته باشم و شاد باشم. سعی خواهم کرد دور از استرس و بدون دغدغه زندگی کنم. سعی خواهم کرد خودم و زندگیم را دوست داشته باشم و امیدوار امیدوار قدم در مسیر زندگی گذارم.  پیش بسوی تغییرو تحول و زندگی شیرین و شاد و پر از عشق و محبت 

+ نوشته شده در  87/06/28ساعت 10:33  توسط مامان آرتین  | 

از روز سوم پر... هر شب دو تا کلومفین بمدت ۵ شب داشتم. روزهای ۶- ۷ - ۸ آمپول گ و ن ا ل اف بصورت جلدی و دور ناف داشتم. قیمت این آمپول ها حدود ۵۸ هزار تومان شد. بعد تمام شدن آمپولها وقت دکتر داشتم. (ویزت دکترم ۷ هزار تومان هست) بعد سونوگرافی گفت فولیکولهای خوبی داری. دو تا آمپول هاش ام جی داد تا همانروز هر دو یکجا بصورت عضلانی تزریق شود. دو تا آمپول ۱۱۸۰۰ تومان شد. دکتر گفت دو روز پشت سر هم باید آ ی یو آی کنیم (روزهای چهارشنبه و پنجشنبه).  

چهارشنبه ساعت ۴ به بیمارستان ش م س رفتیم. هزینه آماده سازی نمونه همسرم ۴۵ هزار تومان شد. اول اتاق برای نمونه گیری نمیدادند. ولی بعد با اصرار ما یه اتاق در اختیار شوهرم گذاشتند. نمونه رو بعد از شستشو تفکیکک میکنند. یعنی اسژرم هایی را که از لحاظ کیفی و سرعت خوب هستند از بقیه جدا میکنند. بعد از یک ساعت نمونه آماده شد.و من همراه با نمونه به مطب دکترم رفتم.

دکتر ۲۵ هزار تومان برای اینکار گرفت. نمونه گرفته شده از شوهرم توسط یک سرنگ خیلی باریک و بلند به من تزریق شد. درد زیادی نداشت. فقط در حد معاینه معمولی درد داشت. بعد دکتر گفت نیم ساعت باید بخوابم. بعد نیم ساعت بع خانه رفتیم.

روز بعد چون پنچشنبه بود و دکتر ها معمولاْ این روز تعطیل هستند. دکترم گفته بود بیمارستان ا ل ز ه را بروم و نامه ای به خانم دکتر ف ر ز دی داد که ایشون اینکار رو انجام بدند. چون دکتر کار خاصی انجام نمیده موافقت کردم. ساعت ۸:۳۰ به بیمارستان رسیدیم. بعد پذیرش از شوهرم نمونه گرفتند. البته اینجا خودشان یک اتاق نمونه گیری مخصوص اینکار دارند. در این مرکز غیر از من ۷ خانم دیگه هم بودند. ۴ نفر با هم در یک اتاق بودیم. بعد از نیم ساعت بعد اتمام کار استراحت کردیم و بعد به خانه برگشتیم. اون خانم دکتر به همه خانم های دیگه آمپول پروژسترن داد. ولی به من گفت شنبه برو پیش دکتر خودت تا خودش برات تجویز کنه.  کل هزینه نمونه و عمل آی یو آی اینبار  ۳۴ هزار تومان شد.

همسرم اجازه نمیده زیاد کار کنم یا روزه بگیرم. اینبار خیلی هوای منو داره و تمام سعیش اینه اعصاب من راحت باشه. امیدوارم با اینکار نتیجه مثبت و سالم بگیریم.

(بعضی از دوستان هزینه ها رو خواسته بودند که فقط بخاطر اونا هزینه ها رو نوشتم. این هزینه ها مربوط به شهر تبری ز هست فکر میکنم در تهرا ن بیشتر از این باشد)

 

پ.ن: دیروز به مطب خانم دکترم رفتم تا در مورد آمپول پروژسترون بپرسم. ایشون گفتند چون ت خ م د ان های ما بطور طبیعی فعالیت میکنند و هر ماه سر موقع پ ر .. . انجام میشه نیازی به اون آمپولها نیست.

+ نوشته شده در  87/06/16ساعت 14:10  توسط مامان آرتین  | 

دیروز وقت دکتر داشتم. از ساعت 4:30 اونجا بودم. ساعت 20:45 تموم شد. واقعاً خسته شدم.

دکتر بعد از انجام س و ن و گ را ف ی و ا ژ ی ن ا ل یک برگه بهم داد که مثل جدول  هست. روز های س ی ک ل بترتیب نوشته شده و داروهایی که باید مصرف بشه علامت گزاری شده است. از دیروز روزی 2 عدد قرص ک ل و م ف ی ن میخورم. روزهای ششم ، هفتم و هشتم  آمپول  G O N A L – f باید تزریق کنم . مصرف  ویتامین ها و اسید فولیک و آسپرین رو هم ادامه میدهم.

سه تا آمپول و یک بسته ک ل و م ف ین 58 هزار تومان شد.

قراره روز 12 شهریور دوباره به دکترم بروم. وقتی خواستم وقت بگیرم منشی گفت هر وقت بیایی و اون ورقه ای که بهت داده رو نشون بدی بدون نوبت میتونی پیش دکتر بری. و البته باید بگی نازا!!!!!!!!! هستی. از این حرفش اصلاْخوشم نیامد.

دیروز روز خوبی برای من نبود. از صبح تا ساعت 4 سر کار بودم و از ساعت 4:30 تا 20:45 هم تو مطب. بعد هم بدو بدو رفتم خونه مامان تا لباس عوض کنم. مادرشوهرم برای شب مهمونی داشت. دیروز ساعت 12 بعدازظهر به همسرم گفتند که ما مهمون داریم. سه سال هست من بهشون میگم چون خونه ما دور هست و من از سر کار باید بیام مهمونی لطف منید یکروز قبل  مهمونی به ما اطلاع بدید تا من لباس بردارم. ولی هیچ وقت به حرف من توجه نمیکنند.

دیروز سر همین موضوع و چند تا موضوع مسخره دیگه به همسرم جر و بحث کردم. البته بیشتر از یک جر و بحث بود. کلی گریه کردم. وقتی مامان دید و پرسید چی شده ؟؟  بهش گفت وقتی سونو شدم اذیت شدم و گریه کردم. میدونم باور نکرد ولی نمیخوام بیش از این مشکلات زندگی من باعث سلب آسایش پدر و مادر شود.

تصمیم دارم در مورد یکسری مسایل با پدر شوهرم صحبت کنم. چند بار این تصمیم را گرفتم ولی  هر بار منصرف شدم. چون دلم نمیخواهد مشکلات زندگی منو همه بدونند. ولی دیگه تحمل سکوت رو ندارم. بعضی رفتارهای همسرم واقعاً بدون منطق و عذاب آور است. این روزها من و همسرم  نیاز شدید به آرامش داریم  ولی  همسرم این موضوع  را جدی نمیگیرد. سر هر موضوع  دائم در حال نق زدن و عیب و ایراد گرفتن است. بخدا دیگه خسته شدم.

من خودم از نظر روحی آسیب شدیدی دیدم . دوست دارم کسی باشه که خریدار ناز من باشه و دردم رو درک کنه ولی متاسفانه همسرم اصلاً به حس و حال من بها نمیده . جالبه که این همه دارو و درمان بخاطر مشکل اون هست. میدونم هیچ کسی نمیخواد مشکل داشته باشه ولی خوب بالاخره مشکل از جانب او هست. برای من اصلاً مهم نیست مشل از طرف او میبود یا من. من از اول بهش میگفتم من بدنبال علت هستم تا درمان شویم نه بدنبال مقصر. و دوست نداشتم و ندارم یکبار به زبان بیارم که مشکل از تو هست. ولی کارهایی میکنه و حرفهایی میزنه که خودش باعث بشه بگم به من چه مشکل خودت هست. باور کنید مجبور میشم.

اینا فقط گوشه ای از ناراحتی های من هستند.. نمیخوام در مورد مشکلاتم با کسی صحبت کنم. ولی رفتارهای همسرم باع ثمیشه تصمیم جدی بگیرم تا با پدرش صحبت کنم. من این حرفها رو فقط به شما گفتم و دوست ندارم خانواده ام چیزی از اینها بدونند.

+ نوشته شده در  87/06/07ساعت 11:13  توسط مامان آرتین  |