|
|
|
|
|
همش یه توهم بود یه توهم فانتزی.............................................. |
||
|
|
|
|
|
یک شهریور تولدم بود. چون روز تولدم با سالگرد فوت عزیزترین داییم یکی شده سه سالی هست که مامانم اینا یک هفته بعد تولدم میان خونمون. اونروز از صبح خونه مادربزرگم بودیم. شب که خونه برگشتیم همسرم یه آهنگ ملایم و رومانتیک گذاشت و کادو تولدم رو داد. دو تا شاخه گل خوشگل با یه ربع سکه داخل یه پاکت ناز و خوشگل.دستش درد نکنه.
یه حس مبهمی دارم. نمیدونم چیه ولی امیدوارم هر چی هست خیر باشه. کاش خدا امسال بهترین کادو تولد دنیا رو بهم بده. محتاج دعای خیرتون تو این روزها هستم. |
||
|
|
|
|
|
این روزها هر جا میرم خبر باردار شدن یکی رو میشنوم. شاید امسال سال نی نی دار شدن همه کسایی باشه که آرزوش رو دارند. دیگه تو فامیل و همسایه ها کسی نمونده که نی نی نداشته باشه یا حامله نباشه الا من . برای همشون خیلی خیلی خوشحالم. خدا خودش میدونه که از صمیم قلبم برای تک تکشون چه اونهایی که مشکلی داشتن و با هزار زحمت باردار شدن و چه اونهایی که راحت راحت و بدون دغدغه باردار شدن شاد و خوشحالم. ولی....
دلم به حال خودم خیلی زیاد میسوزه. منی که از وقتی خودم یه بچه بودم عاشق بچه ها بودم. نمیدونم چرا اینجوری شد. همه میگن مصلحت خدا بوده ولی قربون مصلحت خدا برم چرا این عشق رو بهم داد و بعد این درد رو. ولی خوب بازم من راضیم به رضای خدا. سعی میکنم بچه دار شدن محور اصلی زندگیم نباشه ولی کسایی که این مشکل رو دارند خوب منو درک میکنند و میفهمنند که هر چه هم بهش فکر نکنم بازم ذهن و قلب و روحم پر این موضوع هست. سعی میکنم خودم رو پیش همه راحت و خوشحال نشون بدم. ولی وقتیهایی که تنهام بغضم شکسته میشه و های های گریه میکنم و خودم رو سبک میکنم. (منی که سال به سال گریه نمیکردم). بهر حال میدونم اگه به صلاحم باشه روزی میرسه که منم طعم شیرین مادر شدن رو میچشم. ولی همیشه از خدا خواستم و میخوام اگه صلاحم نیست مادر بشم زود زود از این دنیا برم و بیش از این زجر نکشم و اطرافیانم رو آزار ندم. ولی نه ......... مادرم طاقت دوری منو نداره. خدایا پس من چی ازت بخواممممممم. دل برای مادرم میسوزه. سنگ صبور من شده . با اینکه خودش هزار و یک مشکل داره بازم به درد ها و رنج های من گوش میده و دلداریم میده. ولی میدونم اونم از این وضعیت زجر میکشه. خدایا منو از این وضعیت از این برزخی که توشم نجاتم بده. خدایا این حرفهام رو به حساب نا شکری نذار . دیگه تحملم تموم شده. یه نگاهی بمن بنده ضعیف و رنجورت بنداز. امروز خبر باردار شدن یکی از دوستای عزیز وبلاگیم رو گرفتم. خیلی خیلی خوشحال شدم. امیدوارم ما رو یادش نره و برامون دعا کنه. خدا صدای زنان باردار رو زود میشنوه. از خدا میخوام با سلامتی و خوشی نه ماه رو تموم کنه و نی نی خوشگلش رو با سلامتی و خوشی به آغوشش بگیره. |
||
|
|
|
|
|
بالاخره چهارشنبه دوم اردیبهشت همسرم عمل و ا ر ی ک و سل رو انجام داد. و روز بعدش مرخص شد. با اینکه بیشتر مردهایی که این مشکل رو دارند از اول درد داشتند ولی همسر من هیچ دردی نداشت ولی متاسفانه بعد عمل درد داره. یک هفته بعد به مطب دکترش رفتیم و بخیه هاش رو برداشت. ویتامین ای تجویز کرد. قرار هست دوماه بعد دوباره بریم تا دارو تجویز کنه و شش ماه بعد آزمایش بده تا معلوم بشه نتیجه عمل چطور هست. امیدوارم که خوب باشه و مشکل ما حل بشه. در ضمن دکترش گفت جلوگیری نداشته باشید . معمولاْ تا شش ماه بارداری صورت نمیگیره ولی اگه بشه هم مشکلی نیست. ولی من تصمیم دارم تا شش ماه جلوگیری کنیم . راستی از یه دکتر دیگه هم برا ۷ تیر ماه وقت گرفتم تا همه آزمایش ها رو نشونش بدم و نظر اونم بدونم. نمیدونم چرا ولی من دیگه از حامله شدن میترسم و تا مطمئن نشم که مشکلی وجود نداره نمیخوام حامله بشم. برام دعا کنید. ممنونم. |
||
|
|
|
|
|
دیروز پیش دکتر شوهرم رفتیم تا وقت عمل بگیریم. ایشون گفتند فردا برید آزمایش خون و پس فردا ساعت ۸ صبح بیمارستان باشید تا عمل کنم. خیلی استرس دارم ولی مطمئن هستم عمل با خیر و خوشی و سلامتی شوهرم همراه خواهد شد . با این عمل موفقیت آمیز مشکل ما هم حل خواهد شد.
خدایا کمکون کن. |
||
|
|
|
|
|
نتیجه همه آزمایشات معلوم شد. دکتر خودم فکر میکرد من تیروئید دارم. ولی متخصص غدد گفت چون تی ۳ و تی ۴ کاملاً نرمال هست بالا بودن آنتی تریگلوبین نمیتونه نشانه نیروئید باشه. در ضمن گفت نباید دکترت این آزمایش رو برات میداد این مورد تو بعضی آدما بالا میشه . من هر چی اصرار کردم توضیح نداد که چرا بالاست. فقط گفت مشکل ساز نیست و باعث سقط نمیشه. کم خونی و کمبود ویتامین هم فقط باعث ضعف خودم ششده و ربطی به سقط نداره. با نظر دکتر من شوهرم پیش یه اورولوژیست دیگه رفت. اون هم نظر داد باید واریکوسلش عمل بشه. اگه خدا بخواد ظرف 10 روز آینده میخواد عمل کنه. دعا کنید با این عمل مشکل ما هم حل بشه. خیلی خیلی دوستون دارم. |
||
|
|
|
|
|
خیلی دلم میخواد خاطرات هر روزم رو اینجا بنویسم. ولی متاسفانه نه وقتش رو دارم نه حوصله. البته شرایطش هم نبود. ولی همسر عزیز لطف کردند و عیدی یه لپ تاپ Inspiron 1545خوشگل خرید. دستش درد نکنه.... من دوربین دیجیتالیCanon A950 خریدم تا حسابی با این دو وسیله خودمون رو سرگرم کنیم. راستی جواب آزمایش ژنتیک رو گرفتیم . هیچ مشکلی نداریم. جواب یکسری از آزمایشات منم آماده هست . بنظر میاد مشکلی وجود داره. فعلاً دکترم نیست تا ببینه بعد تعطیلات عید و آماده شدن همه آزمایشات باید برم و نشون دکترم بدم. فکر کنم من مشکل تیروئید دارم. آنتی تریگلوبین که باید کمتر از 100 باشه در مورد من 450 هست . در ضمن ویتامین دی هم که نباید کمتر از 30 باشه برا من 8 هست. سعی میکنم به اینها فکر نکنم تا وقت دکترم بشه و خودش نتیجه رو بگه. پس بیخیالللللللل..... تعطیلات رو قرار ه با خانواده همسری و پسر عموش به اصفهان و بعد شیراز بریم. نمیدونم خوش میگذره یا نه؟؟؟؟؟؟؟ چون دفعه پیش که با همین جمع رفته بودیم شمال اصلاً خوش نگذشت. .... من دوست نداشتم بریم ولی با اصرار شوهرم دوباره قراره باهاشون بریم. سعی میکنم اینار زیاد نبینم و نشنوم تا خوش بگذره انشاالله/ راستی من خواهر کوچولوم رو هم با خودم میبرم. چون پدر و مادر فعلاً نمیتونن سفر برن حوصله اش تو خونه سر میره . خیلی اصرار کردم تا راضی شد با ما بیاد. سال 86 و 87 بدترین سالهای عمر من بودند. امیدوارم این یک روز هم بگذره و سال 88 شروع بشه. از خدا میخوام سال جدید برای هممون پر از خیر و برکت و شادی و تندرستی باشه. امید دارم همه آرزومندان به آرزو هاشون برسند . امید وارم خدای مهربان و رئوف این سال رو یکی از بهترین سالهای عمرمون بکنه. دوستای گلم آرزومند آرزوهای تک تکتون هستم. لحظه تحویل منو فراموش نکنید. محتاج دعای همتون هستم. |
||
|
|
|
|
|
سلام به دوستای گلم
ما همچنان مشغول پر کردن جیب دکتر ها و آزمایشگاههای محترم هستیم. چند مدت بعد از سقط دوباره برای معاینه پیش دکترم رفتم. ایشون پیشنهاد دادند همسرم پیش یه اورولوژیست دیگه به اسم دکتر ا ح م د ی برود. با هم رفتیم. اصلاً از دکتر خوشم نیومد. جواب درست و حسابی نداد. وقتی پرسیدم و ا ر ی کوسل میتونه باعث این مشکل ما بشه ؟؟ ایشون جواب دادند ممکن هست بشه یا شاید هم نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد به یه دکتر ژنتیک معرفی نامه داد و گفت باید آزمایش ژنتیک بدیم. با یکی از دوستای همسرم که دانشجوی دکتری ژنتیک هست مشورت کردیم و اون یه دکتر دیگه رو ( دکتر م ح د ث) معرفی کرد. آزمایش دادیم و هزینه اش ۱۵۰ هزار تومان شد. آزمایش رو روز اول بهمن انجام دادیم ولی هنوز جوابش آماده نیست. ظاهراً امروز فردا باید حاضر بشه. در ضمن دکتر م ح د ث یه اورولوژیست دیگه معرفی کرد که استاد همه اورولوژیست های اینجاست. (دکتر م د ا ئ ن). ایسون بعد معاینه گفت همسرم و ا ر ی ک و سل دوطرفه داره و حتماً باید عمل بشه. بعد سونو داد که همین گفته رو ثابت کرد. چند وقتی ل ک ه بینی داشتم. دوباره پیش دکترم رفتم. ظاهراً تا ۴۰ روز بعد سقط بی نظمی ها عادی هست. خانم دکترم پیشنهاد داد پیش دکتر س خ ی ن یا بریم. اشون هم ظاهراً تو انگلستان ژنتیک خوندن و در زمینه سقط مکرر اونجا کار کردند. ایشون هم دوباره آزمایش ژنتیک و چندین و چند آزمایش برای هر جفتمون دادند. هزینه آزمایش ژنتیک من ۸۱ هزار تومان و بقیه آزمایش های من ۶۵ هزار تومان شد. فعلاً هزینه آزمایش های شوهرم معلوم نیست / چون هنوز بیمه اش کامل نشده. و قراره بعد از تعطیلات عید که جواب آزمایش های ما آماده شد آزمایش های شوهرم تو دفترچه اش نوشته بشه و بعد پولش رو پرداخت کنیم. به نظر همسرم باید همه جنبه های ایجاد کننده این مشکل رو بررسی کنیم و اگه مشکلی نباشه اون میره عمل میکنه!!!!!!!!!!!!!!! خودش میگه نمیخواد من دوباره اون همه درد و رنج روحی و جسمی رو تحمل کنم. ئلی من فکر میکنم از عمل میترسه و میخواد از زیرش در بره!!!!!!!!! راستش رو بخواهید خودم هم گیج شدم . تقویمم پر شد از وقت دکتر و آزمایش و جواب آزمایش. ولی کم کم علاقه ام برا بچه دار شدن تا کم میشه. دیگه اون حرص و ولع سابق رو ندارم. شاید دارم افسرده میشم. نمیدونم. ولی سعی میکنم همیشه سرگرم باشم و به این موضوع ها فکر نکنم. دلیل کم رنگتر شدنم تو اینترنت هم همینه. راستی دحتر جاریم ۱۹ بهمن بدنیا اومد. چون ما و اونا تو یه ساختمان هستیم من ۱۰ روز رو موندم خونه و کمکشون کردم. حتی خونه مامان نرقتم. فکر میکردم نمیتونم اون بچه رو دوست داشته باشم. ولی شاید باور نکنید ولی خیلی خیلی دوستش دارم. امروز ساعت ۵ با آزمایشگاه ژنتیک (دکتر م ح د ث) تماس میگیرم اگه آماده باشه میام نتیجه رو بهتون میگم. تورو حدا وقتی با خداتون خلوت کردین منو یادتون نره و دعا کنید از دیت این دکتر ها و آزمایشها خلاص بشم.
|
||
|
|
|
|
|
من دوباره برگشتم ولی با دلی پر از درد و رنج و اندوه. بعد از عوض کردن دکترم تصمیم گرفتم فعلاً در فکر بارداری نباشم و حسابی به خودم و زندگی برسم. و زخم دهانه رح مم رو درمان کنم. دکتر یه سریدارو داد که مصرف کنم ولی تاکید کرد اگر مشکوک به بارداری باشم مصرف نکنم. یه هفته به پ ر ... مانده بود و من منتظر ماندم. با کمال ناباوری متوجه شدم حامله هستم. خوشحال بود چون اینبار با زور از خدا نخواسته بودم. هر بار که دعا میکردم از خدا میخواستم اگه به صلاحم هست بده اگه نیست ازش خواهش میکردم نده تا دوباره بگیره. دلم روشن بود که حتماً اینبار خودش داده تا برام نگه داره ولی افسوس....... بعد ازگرفتن جواب مثبت آزمایش خون به مطب رفتم و دکتر گفت مقدار بتات خیلی خوبه. آمپول پروژسترون و آسپیرین و اید فولیک تجویز کرد و گفت استراحت کنم. بعد از چند روز سونو داخلی انجام دادم و یه ساک دیده شد. دکتر گفت چون زمان کمی سپری شده طبیعی هست. بعد یه هفته دوباره سونو و اینبار دو تا ساک دیده شد . اولی کمی بزرگتر از دومی بود. قرار شد ۱۰ روز بعد دوباره سونو انجام بشه. روز عاشورا کمی زیر دلم درد میکرد و لکه بینی داشتم. روز بعد حالم خیلی بد شد و بیمارستان رفتم . و روز بعد هر دو تا سقط شدند. خیلی خیلی حالم بد هست. حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو ندارم. دایم از خودم میپرسم اگه صلاح نیست من فرشته داشته باشم چرا خدا این بازی رو با من میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟. حکایت من مثل تشنه ای هست که بهش آب رو نشون میدن ولی بعد جلوی چشماش روی زمین میریزند. حالا خونه مامان هستم و بخاطر اونا سکوت کردم و خودم رو خونسرد نشون میدم. اما دلم خونه منتظر یه تنهایی هستم که بتونم خودم رو تخلیه کنم.
|
||
|
|
|
|
|
شرمنده که من زیاد نمیتونم اینترنت بیام و نمیتونم به دوستای گلم سر بزنم.
داروهای همسرم تمام شد وباید برای آزمایش و چکاپ میرفتم. همسرم سعی کرد آزمایش رو در کمال آرامش بده و خدا رو شکر مشکلش تا حدودی حل شده. البته ۱۰۰٪ نیست وباز هم باید دارو مصرف کنه. ولی نسبت به آزمایش های قبلی اینبار خیلی بهتر بود. دوباری که بیمارستان آی یو آی شدم دکترها گفتند زخم دارم و باید زود زود درمان شوم. به دکتر خودم اطلاع دادم و ایشون بعد معاینه گفتند مشکلی خاصی نداری. چند روزپیش من حس میکردم ع ف و نت دارم . دوباره برای معاینه رفتم و اینبار دکتر محترم!!!!!!!!! فرمودند زخم دارم و شدید هست و چرا تا حالا هیچ اقدامی نکردم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! بعد فرمودند بعد پآپ اسمیر باید فریز بشم. دوباره با یکی از آشناها که رییس آزمایشگاه مرکزی ناباروری تبریز هست مشورت کردیم و ایشون یه دکتر دیگه معرفی کردمد و قراره دوشنبه پیش ایشون برم. |
||