تبليغاتX
Lilypie First Birthday tickers شیرین ترین نعمت خدا آرتین من
در پایان ۱۵ ماهگی آرتین وقت دکتر داشتیم. قدش ۸۵ سانتیمتر و وزنش ۱۱ کیلو بود دکترش خیلی از رشدش راضی بود. ۴ دندان در بالا و ۲ دندان در پایین داره البته دو دندان نیش بالا و دو دندان در پایان هم نیش زدند.

خیلی خیلی شیطون و بانمک شده. راستی اینروزا عقد برادرم ، دایی بزرگ آرتینم بود. حسابی نانای کرد . یاد گرفته هر وقت و هر جایی  آهنگ میشنوه میاد دست منو میگیره و بلند میکنه تا نانای کنم.  همه چی رو خوب میفهمه وقتی من ناراحتم میاد و دلداریم میده و نازم رو میکشه و من به  داشتن چنین پسری خدا رو شکر میکنم. هزاران هزار بار شکر

+ نوشته شده در  90/09/01ساعت 1:0  توسط مامان آرتین  | 

پسر نازم چند روزیه که اسهال داره و غذا خوب نمبخوره. امروز دکتر بردمش وزنش کمتر شده. امیدوارم داروها زود اثر کنند. برامون دعا کنید.
+ نوشته شده در  90/05/28ساعت 1:0  توسط مامان آرتین  | 

۱۳ مرداد تولد گل پسرم آرتین نازم بود. ولی بخاطر اینکه سومین روز ماه رمضان بود یک هفته زود تر برای عزیز دلم تولد گرفتیم. البته یه جشن خصوصی با حضور مادربزرگها و پدر بزرگها و داییها و خاله ها و عموها و عمه های آرتینم. چون مهمونها کمی دیر تشریف آوردم آرتینم تا ساعت یک بیدار بود و اواخر مهمونی کمی بخاطر بیخابی گریه کرد ولی در کل پسر خوبی بود و کلی شیطونی و نانای کرد. پسرکم با هر آهنگی حتی صدای اذان نانای میکنه و قر میده شده رقاص ماهر. البته نمیدونم از کی یاد گرفته......

پدر و مادر من براش یه ماشین شارژی قرمز و خوشگل آوردن. پدر و مادر همسرم صد هزار تومان پول دادند. مادر بزرگ مادری من پنجاه هزار تومان و دایی ارتین بیست هزار تومان دادند. هر دو عموی ارتین هر کدام یه جور ماشین کنترلی و عمه ها هم لباس آورده بودند. دستشون درد نکنه. خودمون هم یه ارگ خوشگل براش خریدیم پسرم عاشق موسیقی هم هست. دست همشون درد نکنه.

واکسن یک سالگی آرتین رو هم زدیم. .وزنش نه کیلو و هفتصد گرم قدش هشتاد سانتی متر شده. ماشالله پسرم بلند قد هست.  

 

+ نوشته شده در  90/05/17ساعت 18:41  توسط مامان آرتین  | 

آرتینم شکر خدا ۱۰ ماهگیت رو با سلامتی و خوشی پشت سر گذاشتی. فندقم این ماه وزنت ۹ کیلو و ۲۰۰ گرم و قدت ۶۷ سانت شده. پسر گلم برات آش دندونی پختیم تا انشالله بقیه دندونهاتو راحت دربیاری. دو تا مروارید خوشگلت هم کاملا دیده میشن. حسابی شیطون شدی عاشق نانایی. دوست داری همیشه با من باشی آخ قربونت برم سعی میکنم همیشه در کنارت باشم البته نه همیشه همیشه تا وقتی بزرگ بشی انشالله

پسرکم نمیدونی چقدر دوست دارم تو تنها انگیزه من برای زندگی و خوشی هستی. با دیدنت و حس کردنت بال و پر میگیرم و به عرش میرم. از خدا میخوام بهم صبر بده تا بتونم برات مامان خوبی باشم.

 

+ نوشته شده در  90/03/25ساعت 2:39  توسط مامان آرتین  | 

میشه راهنمایی کنین از چه سایتی میشه عکس آپلود کرد؟؟؟؟/

دیروز اولین دندون پسر ده ماهه من نیش زد. تب داره و بیتابی میکنه.

آرتین من حسابی شیطون شده دوست نداره جهار دست و پا راه بره . عاشق دویدن با روروئک هست. "عمه" "بابا" و "ماما" میگه. عاشق ددر رفتن و تلوزیون دیدن. دوست داره از دستاش بگیریم تاتی کنه. تا آهنگی میشنوه دست دسی و نانای میکنه. همیشه تو ماشین باید ضبط روشن باشه تا اقا نانای کنه.  

۱۳ اردیبهشت وزنش هشت کیلو و هشصد گرم و قدش ۷۴ سانتی متر بود.

+ نوشته شده در  90/02/27ساعت 13:6  توسط مامان آرتین  | 

 

+ نوشته شده در  90/02/20ساعت 16:18  توسط مامان آرتین  | 

فردای اون روز مرخص شدم و خونه رفتیم. متاسفانه پسرم زردی داشت و دو روز تو خونه توی دستگاه موند بعد از دو روز دوباره زردیش عود کرد و دوباره دو روز تو دستگاه موند. خیلی غصه میخوردم ولی همیشه خدار و شکر میکنم که پسرم سالم هست. روز دهم خونه مامان و بابام رفتیم و تا تموم شدن چهلممون اونجا موندیم. چهل و دو روزه بود که ختنه اش کردیم. خیلی درد داشت و یکی دو روز بیتابی میکرد. بعد شش روز حلقه اش افتاد و راحت شدیم.

حالا پسرم ۵ ماه هست . ماشاالله خیلی بزرگ و بانمک شده. وزنش شش کیلو و ششصد گرم و قدش شصت و چهار سانتی متر شده. دکترش از رشدش خیلی راضی هست. بزودی اینترنت ای دی اس ال میخرم و عکسش رو براتون میزارم.

+ نوشته شده در  89/09/22ساعت 10:50  توسط مامان آرتین  | 

۱۳ مرداد ساعت ۵ صبح با یه حس خیلی بد از خواب بیدار شدم.  تشکم کمی خیس شده بود. با ترس همسرم رو بیدار کردم و همراه جاریم به بیمارستان رفتیم. منو معاینه کردن و گفتن کیسه اب کمس سوراخ شده و باید بستری بشم. تا ساعت ۱۰ صبح که سونوگرافی انجام بشه و نتیجه اعلام بشه. قبول نکردم و با رضایت از بیمارستان رفتم تا ساعت ۱۰ دوباره برگردم به یه بیمارستان دولتی رفتیم که شاید اونجا سونوگرافی باشه ولی دکتر دیوانه اونجا منو معاینه داخلی کرد و آبریزشم بیشتر شد. بلافاصله به بیمارستان اولی رفتیم . تا اونجا رسیدیم کلا آب تخلیه شد. زود بستری شدم و بعد سونوگرافی ساعت ۱۰ دکترم اومد و دوباره معاینه کرد و گفت نی نی  داره دنیا میاد و میتونم طبیعی زایمان کنم ولی من بخاطر ترس از درد های سه بار سقطم قبول نکردم و با بی حسی سزارین شدم. راستی ۱۳ مرداد تازه ۳۶ هفته ام بود. دکترم گفته بود امکان داره بخاطر زایمان زود رس ژسرم رو تو دستگاه بذارن ولی شکر خدا همه چیش کامل بود و نیازی به دستگاه نشد.

وزنش ۲۳۰۰ گرم و قدش ۴۸ سانت بود. اندازه یه جوجه گنجشگ...................

.....ادامه دارد..................

+ نوشته شده در  89/05/31ساعت 18:33  توسط مامان آرتین  | 

۳ مرداد وقت دکتر و سونو داشتم. از این ماه هر هفته باید برم دکتر. دکتر سونو و دکتر خودم از نی نی و رشدش راضی بودن. ضربان قلب پسرم ۱۳۳ دقیقه  بود. معادل ۳۶ هفته براوردش کردن. وضغیت جفت هم خوب بود . وزنش هم ۲۴۰۰ گرم بود . از بیوفیزیکال هم نمره ۱۰ رو از ۱۰ گرفت . آفرین پسر گلم. در ضمن فشارم ۱۲ رو ۷ بود وزنم با عرض معذرت ۸۴ کیلو.

۹ مرداد دوباره وقت دکتر و سونو داشتم. اینبار ضربان قلب ۱۳۴ در دقیقه بود. وزنش ۲۵۵۰ گرم شده و بازم نمره بیوفیزیکال ۱۰ از ۱۰ شد. فشارم ۱۰ روی ۶ و وزنم ۸۵ کیلو هست. قرار شد دو هفته بعد یعنی ۲۳ یا ۲۴ مرداد پسرم به روش اسپاینال متولد بشه. برام دعا کنید تا اون وقت حسابی پسرم بزرگ بشه و مشکلی نداشته باشیم. راستی میدونید چیا باعث اضافه شدن وزن جنین تو هفته های آخر میشه؟؟؟ آخه پسر من کمی ریزه میزه هست.

+ نوشته شده در  89/05/10ساعت 15:38  توسط مامان آرتین  | 

هفته سی و سوم رو تو گرمای سوزان تابستان بسختی داریم طی میکنیم. یکشنبه وقت دکتر داشتم . مامان از صبح زود ساعت شش و نیم رفته بود برام وقت بگیره تا تو گرما زیاد نمونم. بعد رفتن من مامان رفت خونه و من با خواهرم منتظر دکتر شدیم . زود ویزیت شدم و رفتم سونوگرافی. از اونجا هم قبلا وقت گرفته بودم و نفر اول بودم. گرما هلاکم کرده بود. رو تخت دارز کشیدم و اقا دکتر شروع به کار کرد. گفت رشدش خوبه ولی بچه درشتی نیست. رشدش با تاریخ آخرین پ... یکی بود یعنی ۳۳ هفته. صورتش رو نشونم داد صورت چاقالو و گردی داشت. دکتر داشت همه چی رو چک میکرد و تعریف میکرد. یعو حالم بهم خورد داشتم بالا میاوردم. گفت زود بطرف چپ برگردم منم همین کارو کردم. ولی یک لحظه حس کردم نفسم بند اومد و نمیتونستم نفس بکشم. آقا دکتر کمک کرد تا بشینم. بعد چند لحظه دوباره سونو کرد و گفت جنین حرکات تنفسی نداره. داشت همینو میگفت که همسرم رسید تو سونو. اونم شنید. شوکه شده بودیم. از سونو بیوفیزیکالی که شدم حرکات تنفسی جنین صفر شد. داشتم دیونه میشدم . آقای دکتر گفن شاید جای نی نی تنگه اینجوری شد. زود رفتیم مطب و دکترم زود دستور بستری شدنم رو داد. بنظر دکترم عواملی که باعث این مورد میشه رو من نداشتم . گفت باید تحت نظر باشم اگه مشکل ادامه داشته باشه باید نی نی رو زود دربیارن. با چه حالی به بیمارستان رسیدم . زود بستری شدم . هر ساعت مانتیتور قلب میزاشتن و خدا روشکر هر بار ضربان قلب نی نی و حرکاتش عالی عالی بود. یکبار که صدای قلبش رو میشنیدم یه صدای دیگه هم میومد که پرستار گفت پسر گلم داره سکسکه میکنه.چند بار حرکاتش رو ثبت کردیم تو یه ساعت ۱۰ بار حرکت داشت که بالای شش خوب بود. پرستارها میگفتن پسر شیطونی میشه با این همه حرکت.  اون شب رو اونجا موندم کل شب رو هر یک ساعت یکبار دستگاه وصل میکردن و نوار قلبی آرتینم رو میگرفتن و هر بار عالی بود. روز بعد سونوگرافی انجام شد و شکر خدا حرکات تنفسی داشت و نمره بیوفیزیکالش ۱۰ از ۱۰ شد. دکترم گفته استراحتم رو زیاد کنم زیاد تو گرما نباشم و زیاد مایعات مصرف کنم. در ضمن هر هفته باید ویزیت شم. از خدا میخوام  این یه ماه رو هم با سلامتی و بدون هیچ مشکلی طی کنم و پسرم رو با سلامتی و باخوشی و به وقتش دنیا بیارم.
+ نوشته شده در  89/04/23ساعت 13:51  توسط مامان آرتین  |